دیوها بخش اول

سلام دوباره خدمت بازدید کند های عزیز من سعی می کنم تمام مطالب مربوط به دیو که در انترنت وجود دارد برای شما عزیزان در این وب جمع کنم که به راحتی به مطالب دسترسی داشته باشد و خود نتیجه گیری کنید

دیو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
برای دیگر کاربردها، دیو (ابهام‌زدایی) را ببینید.
نقش برجستهٔ از دیوان در دیواری در کامبوج

دیو یکی از واژه های کهن و قدمت آن به دوران آریاییان می‌رسد. دیوان گروهی از پروردگاران آریائی بوده‌اند. پس از جدائی ایرانیان از هندوان و ظهور زرتشت پروردگاران مشترک قدیم یعنی دیوها که مورد پرستش هندوان بودند، نزد ایرانیان گمراه‌کنندگان و شیاطین خوانده شدند. چنانکه در آئین مزدیسنا کلاً به مردم بدمنش هم اطلاق می‌شود.[۱] واژهٔ دیو در اوستا به صورت دَئوَ و در پهلوی دِو و در فارسی دیو گفته می‌شود. در زبان هند باستان دِوَ یا دَئوه به معنی فروغ و روشنائی و نام خداست. اشتقاق این واژه در میان اقوام آریائی نیز معنی خدا دارد چنانکه در یونانی زئوس و در لاتینی دَئوس در فرانسه دی‌اُ و در انگلیسی دِئیتی و در ایرلندی دیابکار می‌رود.[۲]

دیو در (دیواناگری देव ) یک کلمهٔ سانسکریت است و در دین هندوئیسم به معنی خدا و الوهیت است. در هندوئیسم مدرن، می‌توان آن را آزادانه به هر موجود خیرخواه خارج از جهان مادی اطلاق کرد. دیوها همچنین نابرادری اسوراها به شمار می‌آیند که قدرتی هم پایه دارند. دیوها همواره با اسوراها در حال جنگ هستند.[۳]

محتویات  [نهفتن

پیدایش دیوان در فرهنگ مزدیسنا [ویرایش]

در اسطورهٔ آفرینش آمده است که پس از آنکه اهورامزدا دست به آفرینش جهان مینوی و مادی زد و امشاسپندان و ایزدان و فروهرها پدید آمدند، اهریمن هم بیکار ننشست و دست به آفرینش جهان بدی زد و در برابر امشاسپندان، کماریکان و در برابر ایزدان، دیوان را پدید آورد. به این ترتیب در برابر هر ایزدی دیوی به کار گمارده شد. تعداد و شمار دیوان را مانند ایزدان بسیار می‌نویسند. آنچه از نوشته‌های اوستائی و پهلوی بر می‌آید تعدادی از آنان معروف و وظیفهٔ آنان نیز معلوم است و برخی از آنان مانند ایزدان گمنام هستند.[۴]

نام و وظائف دیوان [ویرایش]

بنابر نوشته‌های اوستائی و پهلوی نام و وظائف تعدادی از دیوان چنین است: دیو دروغ، تباه‌کنندهٔ جهان راستی است. دیو خشم، برهم زنندهٔ آسایش آفریدگان اهورامزداست. دیو آز، حرص مردم را زیاد می‌کند. دیو مرگ یا استوئیدات، جان را بستاند. ترومئتی، دیو نخوت و غرور است. ورون، دیو شهوت است. میتوخت، دیو بدگمانی است. اکتش، دیو انکار است. اسروشتی، دیو ناشنوائی و نافرمانبرداری است. چشمک دیو زمین‌لرزه و آورندهٔ گردباد است. بوشاسب، دیو خواب سنگین است. سیچ یا سیژ، دیو نابودی است. رشک، دیو کین‌توزی و بدخواهی است. پینیه، دیو خست است. اشکهانی، دیو تنبلی است. پئری‌مئتی، دیو بدمنشی و تکبر است. اپوش، دیو خشکی است و با اسپخروش دیو با ایزدان باران‌ساز جنگ می‌کند. پس دیو، مردمان را از انجام کار باز می‌دارد. پوش دیو، دیوی است که انبار می‌کند نه خود به کار می‌برد و نه به دیگران می‌دهد. تب دیو، فهم مردمان را پراکنده می‌کند. جهی دیو ماده شهوت‌انگیز، پناه دهندهٔ گناهکاران است. دریوی، دیو گدائی و دریوزگی است. دیر، دیو پس‌انداختن کار مردمان است. زرمان، دیو پیری است. سپزگ، دیو سخن‌چینی است. سهم، دیو ترس و نهیب است. مرشئون، دیو فراموشی است. گوزهر یا گوچهر، مخالف ماه است. ننک، دیو ننگ است. بوتی، دیو بت‌پرستی است. وای‌بد، دیو مرگ است.[۵]

پانویس [ویرایش]

  1. دانشنامهٔ مزدیسنا، ص ۲۷۴
  2. اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی، رحیم عفیفی،، ص ۵۲۲
  3. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Deva (Hinduism)»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ‏ ۲۰۱۱-۵-۷).
  4. اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی، رحیم عفیفی،، ص ۵۲۳
  5. اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی، رحیم عفیفی،، ص ۵۲۳ و ۵۲۴
/ 0 نظر / 30 بازدید