گزارشی از واقعیت دیدار برخی از افراد با موجودات فضایی

گزارشی از واقعیت دیدار برخی از افراد با موجودات فضایی

 

1.تجربه بعد از طوفان:نام من ( لیندون)است ودر ( سا سکس) استرالیا زندگی میکنم . مدتی پیش وقتی سگ هایم را بعد از طوفان برای هواخوری برده بودم . اتفاق خیلی عجیبی برایم افتاد . وقتی طوفان تمام شد توجهم به آسمان جلب شد. دو ستاره برخلاف بقیه ستارگان نور سرخ رنگی داشتند و سوسو میزدند و کاملا نزدیک سطح زمین بودند. این نورها تقریبا ده دقیقه ادامه داشتند تا این که من تصمیم گرفتم به خانه برگردم . وقتی به سوی خانه می رفتم به عقب نگاه کردم و دیدم که نور آن دو ستاره خیلی شفاف و سرخ شده است. بعد ستاره کوچکتر به سمت ستاره بزرگتر رفت. نور هر دوتایشان مثل ضربان نبض کم و زیاد میشد. بعد ستاره کوچکتر دوباره به جای قبلی خود بازگشت و پس از چند ثانیه به سرعت برق جهش کرده و به سوی آسمان رفت و ناپدید شد و کمی بعد خط سرخ رنگی که از آن باقی مانده بود نیز محو شد.چیزی که میدیدم برایم باور کردنی نبود به همین خاطر با خود گفتم حتما شاید اشتباه کردم. ولی روز بعد در روزنامه ها خواندم که زنی یک بشقاب پرنده در آسمان دیده است. این زن حتی پنجره های این بشقاب پرنده را نیز دیده بود.
2. حادثه در اودسا: 32 سال پیش بود . برای اینکه بتوانم قرضم را بدم خیلی کار کرده بودم . خیلی خسته بودم. به همین خاطر وقتی به خانه رسیدم کمی خوابیدم . آن روز یک روز آفتابی تابستانی بود و تمام اتفاقات در روز روشن افتاد.مادربزرگ من در جنوب شهر (اودسا) زندگی میکرد . وقتی خواب بودم او به همسرم تلفن زد و گفت: به استنلی بگو برود بیرون را نگاه کند . یک بشقاب پرنده دارد به سمت خانه شما میاید. من خارج از شهر زندگی میکنم و آن موقع خانه های زیادی آن جا نبود . وقتی بیدار شدم نشستم و در این مورد فکر کردم و با خود گفتم مادر بزرگ آدم جدی است. او شوخی نمیکند. بیرون رفتم به اطراف نگاه کردم و ناگهان در سمت غرب شهر ، درست بالای برج رادیو و درست در یک مایلی خانه ام آن را دیدم ، هیچ صدایی نداشت من و همسرم خیلی هیجان زده بودیم . به سمت رادیو دویدم و آن را روشن کردم و موج ها را عوض کردم در یکی از موج ها گوینده داشت می گفت: شنوندگان عزیز الآن درست بالای سر ما یک بشقاب پرنده است. این بشقاب پرنده تقریبا بیست دقیقه همان بالا بود. من و همسرم با اتومبیل به سمت برج رادیویی رفتیم . با سرعت در اتوبان پیش می رفتیم . بعد به یک جاده میان بر رسیدیم که به سمت محل بشقاب پرنده می رفت . وقتی کمی جلوتر رفتیم اتومبیل خاموش شد و به هیچ صورتی روشن نمی شد.فکر می کنم این کار طرف بیگانگان صورت گرفته بود. بشقاب پرنده به رنگ استیل بود چرخی زد و به سمت شمال رفت و به سرعت از نظر ما پنهان شد .
3. تعطیلات در لهستان: این حادثه تابستان امسال اتفاق افتاد . زمانی که برای تعطیلات به (کوزوو) در لهستان رفته بودیم. ما هر شب بعد از شام برای پیاده روی با چند نفر از اعضای فامیل بیرون میرفتیم . آن شب هم به دشت و هم به جنگلی که در نزدیکی محل اقامتمان بود بود رفتیم .هوا تاریک بود و ما فقط با نور چراغ قوه می توانستیم جلوی پایمان را ببینیم. یکی از پسر عموها یک دفعه گفت:سمت چپمان روی دشت گردباد شدهاست. به آنجا نگاه کردم ولی چیزی ندیدم.چند دقیقه بعد دوباره همان حرف را زد من دوباره با بی حوصلگی به آنجا نگاه کردم و برخلاف تصورم چشمم به گردبادی افتاد که انگار تازه شکل گرفته بود . آن گردباد به شکل سه حلقه دیسک مانند بود که بزرگترین آنها بالاتر از همه قرارداشت و هر سه با سرعتهای متفاوتی به دور خود میچرخیدند . اول زیاد مشخص نبودند ولی وقتی بیشتر به آنها نگاه کردم واضح تر شدند . کمی از آسمان روشنتر بودند ، پدرم نور چراغ را به روی آن شیء انداخت . انگار آن حلقه ها فلزی بودند چون ار نور چراغ قوه انرژی گرفتند و رنگشان مثل رنگهای شبرنگ براق شد . همه مان ترسیدیم و به سرعت به خانه برگشتیم. ولی آن شی هم دنبالمان آمد ، دیگر مطمین شده بودیم که این نورمتعلق به چیزی زمینی نیست .وقتی به خانه رسیدیم هنوز آنجا بود روز بعد هوا با همیشه فرق میکرد آن روز باد تندی میوزید و از صبح یک درخت شکسته روی جاده افتاده بود . نمی دانم آن چیزهایی که در آسمان دیدیم چه بودند ولی برای پذیرفتن وجود موجودات فرازمینی برای متن کافی بودند.

منبع:forum.niksalehi.com

/ 0 نظر / 55 بازدید